یادداشت روز؛
بازگشت به طنز فاخر و اخلاق مدار، نیاز امروز سینما
طنز هنریست که منظور اصلاح با زباني شيرين به بیان ظریف مشکلات و کاستی ها ميپردازد. در اصل قرار بر آن است که اين هنر کمبودها و اشتباهات را به رخ بکشد و آنها را زیر ذره بین قراردهد.
براین اساس اثری که نگاهی طنازانه به مسائل پیرامون خود دارد پیش از هر قضاوتی اخلاق مداراست. اخلاق به معنای نگرش انسانی به مسائل و طنز پرداز اخلاق گرایی پای بند به اصول است، اصولی که پیشینه فرهنگ و اعتقادات هر ملت آن را مشخص میکند.
این اصول پایههای اساسی فرهنگ یک کشور به حساب میآیند و همگان یا بهتر آن است که بگوییم اکثریت بر آن توافق نظر دارند و انتخابش کرده اند، بر آن پای بندند و برایش از خود گذشتگی میکنند.
هنرمندان هنرمندانه آن اصول را در عرصههای مختلف به نگارش درآورده و به تصویر میکشند تا با نگاه دوباره، صدباره و هزارباره بر یک کج اخلاقی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ... مخاطب را با لبخندی تلخ به تفکر فراخوانند.
سینما اما در این میان همواره پیشرو بوده و هر سینماگر طنزپرداز در سراسر دنیا بر اساس اصول کشورش به انسان و عملکرد انسان در جهان اطرافش نگاه کرده است.
در سینمای کشورمان نیز در سالهای پس از انقلاب طنز جایگاه ویژهای داشته است و توانسته در بخشهای مختلف با نگاه ریزبینانه خود تاثیر گذار باشد.
آثاری همچون ”اجاره نشین ها“، ”لیلی با من است“، ”مارمولک“، ”مرد عوضی“ و ... که مخاطبان خود را به تفکر در موقعیتهای مختلف واداشته اند و از دل شوخیهای روزمره تفسیری عمیق و تاثیرگذار ارائه کرده اند.
آثاری که از ذهن و قلب افرادی دل سوز و صدالبته متفکر برآمده اند. هنرمندانی که به جامعه و اتفاقات پیرامونشان دقت نظر داشته و در صدد هر چه بهتر شدن شرایط بوده اند.
این نگاه طنازانه و انتقادگر سینمای کشورمان اما سال هاست که جای خود را به نگاهی تجاری داده است. نگاهی سخیف، جنسی و بدون تامل که در سطحیترین لایههای زندگانی بشر سیر میکند و حال تنها چیزی که از مخاطبش میخواهد پرکردن صندلی سالنها و قهقهه زدن برای پستترین و زنندهترین شوخیهای کلامی و دلقک بازی هاست.
آثاری که با اسکناسهای تهیه کنندگان تاجرشان توانسته اند بازیگران مطرح بسیاری را قانع کنند تا با بازی در این آثار پرونده مطلوب بازیگریشان را به بهای درآمدهای نجومی خدشه دار کنند و وسیلهای شوند برای کشاندن مخاطب به گیشه سینماها.
آثاری که شاید حتی بتوان آنها را در کنار فیلمهای فارسی و بی ارزش پیش از انقلاب قرارداد و قطعا نمیتوان به آنها افتخار کرد. فیلمهایی که حتی گاهی میتوان از روی نام آنها یا پوسترشان به سطحی و مبتذل بودن آنها پی برد.
"یکی برای همه"، "پنجاه کیلو آلبالو"، "هزارپا"، "هشتگ"، "خانم یایا"، "اکسیدان"، "مصادره"، "تگزاس"، "لازانیا"، "خالتور"، "وای آمپول"، "ایکس لارج"، "زهرمار" و بی شمار تولید دیگر که هیچ دلیلی جز کسب درآمد سازندگانشان ندارند.
آثاری که تنها بهانه شان برای استفاده از ادبیات نامناسب و الفاظ رکیک، شبیه بودن آن به ادبیات برخي فیلمهای امروز سینمای دیگر کشورهاست؛ بی آنکه بدانند قرار نیست هرآنچه در آن سوی مرزها انجام میشود برای ما و فرهنگ ما هم التیام بخش باشد.
هجویاتی که فروش بی شمار بلیط هایشان نشان از دگرگونی خطرناکی در فرهنگ کشورمان میدهد، فرهنگی که قرار بر آن بوده است تا متولیانش با تکیه بر اصول و ارزشها و به واسطه قانونگذاری پاسدار آن باشند اما آمارها نشان از تغییر در تفکر این متولیان دارد.
متولیانی که همگی سخن از اصول اخلاقی میگویند اما به بی اخلاقترین آثار مجوز ساخت و اکران میدهند تا به این بهانه مخاطب خسته از شرایط اقتصادی را آرام کنند، بی آنکه بدانند این سوپاپ اطمینان و آرامش موقت جز تغییر در نگاه و نگرش زندگی مردم تاثیر دیگری ندارد و در بلند مدت نه مرهم که خود مشکلی غیر قابل حل خواهد شد.
کلافی در هم پیچیده و سردرگم که متولیان فرهنگ، فیلم سازان و حتی سینمادارها که بیشترین نوبت نمایش خود را به چنین آثاری اختصاص میدهند در هر چه پیچیدهتر شدن آن دخیل هستند و مشخص نیست این سینما را تا به کجا به سمت نابودی پیش خواهند برد و آنچه از نتیجه این پوچی ضربه خواهد خورد اندیشه ما مردم و فرهنگمان خواهد بود.